مورت رینی با تعجب گفت: یعنی چی!!؟ من چطور می توانم داستان ترا بدزدم در حالی که تو را اصلا نمی شناسم.
مرد خندید و گفت: تو واقعا فکر می کنی من باور می کنم. او یک بسته کاغذ را به مورت داد و گفت من منتظرت می باشم.
مورت نظری به بسته کاغذ اافگند.
فصل کشت و کار به قلم جان شوتر
مورت نویسنده بدی نبود اما فعلا از لحاظ روانی وضعیت خوبی نداشت، همین چند روز پیش بود که از خیانت همسرش، امی خبر شده بود. اصلا فکر نمی کرد که امی بتواند به او این طور خیانت کند. حالا تنها با سگ خود در یک کلبه دور افتاده زنده گی می کرد.
امروز نتوانسته بود کمی هم بخوابد لذا که بخوابد.
وقتی بیدار شد چشمش به بسته کاغذی که جان شوتر به او داده بود افتاد.
تصمیم گرفت چند صفحه از آنرا بخواند. شروع کرد.....او پنجره را آنقدر دوست داشت بیش تر از آنکه او را دوست داشته باشد.....................
آه، این که کلمه به کلمه مثل کتاب او بود. چطور ممکن بود!؟؟
با عجله به از خانه بیرون رفت و همین طور بی مقصد می دوید. ناگهان او را دید.
جان شوتر همان جا منتظرش بود. جان شوتر خندید و گفت: منتظر تان بودم.
مورت از اوپرسید که این داستان را در چه سال نوشته است؟
جان شوتر گفت: در سال ۱۹۹۴.
مورت رینی ناگهان سرحال شد و جواب داد من این داستان را دو سال قبل از تو در سال ۱۹۹۲ نوشته ام.
شوتر با لحنی خشمگینی گفت: می توانی این را ثابت کنی؟
مورت گفت: به من وقت بده.
شوتر گفت: ۳ روز وقت داری. حالا برو و در مدت سه روز برایم مدرکی بیاور.
مورت حیران بود که چطور این را ثابت کند تنها چیزی که می توانست این را ثابت کند. همان مجله بود که این داستان در آن چاپ شده بود اما این مجله را چطور می توانست پیدا کند. آهسته آهسته به طرف خانه حرکت کرد. اول به طرف بسترش رفت و خوابید. نیم شب بود که از خواب بیدار شد. احساس بدی داشت. ناگهان احساس کرد که کسی یا چیزی بیرون دروازه است. از خانه بیرون شد. اما تنها چیزی که در بیرون بود یک پارچه سفید با یک کاغذ بود. مروت کاغذ را برداشت و خواند: 3 روز وقت داری ورنه این کار تکرار می شود.
مورت فکر کرد: چه کاری؟
او پارچه سفید را سریعا برداشت. آه!!؟
لعنت به این شوتر................... او سگش، چیکو را کشته بود.
ناگهان صدای از پشتش آمد. از دیدن تان خوشحالم آقای رینی.
مورت گفت: من که ۳ روز وقت داشتم!؟؟
شوتر جواب داد:بلی اما همین طور دلم خواست سگت را بکشم. راستی اگر در این سه روز برایم آن مدرک را آماده نکنی کسی دیگری را هم از دست خواهی داد...........امی. فکر کنم همسرت سابقه ات را خیلی دوست داری، نه؟
مورت بدون مقدمه به شوتر حمله کرد. اما مثل اینکه شوتر خیلی قوی بود او با یک حرکت مورت را از زمین بلند کرد و او را به زمین زد.
قسمی که می بینم تو نمی توانی مدرک را آماده کنی.
مورت جواب داد: نه، من سفارش داده ام تا چند روزی برایم آماده اش می کنند.
شوتر خنیدید: چرت نگو، تو یک دزد هستی تو نمی توانی آنرا ثابت کنی چون تو آنرا نه نوشته ای. تو باید داستان را تغییر بدهی همانطور که من داستان را تمام کرده بودم. تو باید کمی تغییر در داستان بیاوری.
صبح صدای زنگ تیلیفون مورت را بیدار کرد. او گوشی را برداشت. صدای امی را از پشت خط شناخت. مورت از صدای امی فهمید که خیلی ترسیده است. پرسید چه شده است، امی؟ امی جواب داد خانه را آتش زده اند؟
مورت سوار موتر شد و به طرف خانه رفت!!؟ آه این چه بو.د که او می دید خانه سابقه اش به خاکستر تبدیل شده بود. اما خوشبختانه امی و تد نجات یافته بودند.
پلیس از امی پرسید که آیا کدام دشمنی دارد یا نه؟
امی جواب منفی داد. بعدا پلیس از مورت پرسید که به چه کسی شک دارد. مورت می خواست بگویید که این کار شوتر است اما برعکس گفت به تد شک دارد...
مورت به طرف دفتر یک کارآگاه خصوصی رفت تا کسی را استخدام کند.. کارآگاه ناباورانه حرف او را شنید و گفت با او می آید. کارآگاه شب به خانه مورت آمد. و شروع کرد به کار. بعد از دیدن همه جا گفت که اصلا رد پای یی پ از کدام بیگانه نیست. و به مورت قول داد که صبح بر می گردد.
چند لحظه بعد صدای از پشت آمد. او چوب را که آنجا بود گرفت و به به آنطرف حرکت کرد. اما هیچ چیزی نیافت. لذا تصمیم گرفت بخوابد.
وقتی بیدار شد تصمیم گرفت گردشی به دور خانه داشته باشد. ناگهان موتر کارآگاه را دید. که در آن کسی دیگری هم نشسته بود. اما چر آنها هیچ حرکتی نمی کردند. اوآهسته آهسته به موتر نزدیک شد اما چیزی وحشتناکی در داخل موتر قرار داشت. کارآگاه و آن یکی دیگر هر دو توسط یک تبر کشته شد بودند. مورت از این ترسید که مبادا او مقصر پنداشته شود لذا موتر را در آب انداخت و خود دستپاچه رفت تا از مرکز پست مجله یی را که داستان در آن نشر شده بود را تحویل بگیرد. وقتی مجله را گرفت آنرا در موتر گذاشت و خودش هم سوار شد. اما ناگهان مامور پلیسی او را صدا زد آقای رینی آیا وقت دارید صحبت کنیم.
مورت که خیلی دستپاچه شده بود گفت: در واقع نه من فعلا خیلی کار دارم. و تیز حرکت کرد.
وقتی به خانه رسید پاکت را باز کرد وبه فهرست مجله رفت. تا این که به رسید به:
پنجره مخفی.......................مورت رینی
زود به آن صفحه مراجعه کرد اما لعنت به این چانس بد..............کسی صفحات داستان را پاره کرده بود اما چطور!؟؟؟
او به طرف خانه حرکت کرد و روبروی آیینه نشست. و فکر کرد غیر از او کارآگاه هیچ کسی از وجود این مجله خبر نداشت. کارآگاه که مرده بود و تنها کسی که می ماند خود اوست.
چی؟ او از تخیل خود کار گرفت. او فکر کرد این مرا چه شده است، چرا من کار های عجیبی می کنم، چرا؟
ناگهان فهمید. حالا فهمیده بود چه کسی این کار را کرده بود. خودش.
جان شوتر اصلا وجود خارجی نداشت او خودش همان جان شوتر بود. او خودش او را آفریده بود. او خودش بود که سگش را به قتل رسانده بود و خانه قدیمی اش را آتش زده بود و او خودش بود که کارآگاه را به قتل رسانده بود.
ناگهان صدای شوتر از پشت آمد: سلام آقای رینی.
مورت در جواب خندید وگفت: تو وجود نداری.
شوتر جواب داد بله اما چون تو خودت مرا آفریدی پس کار های من بالایت تاثیر کرد پس من وتو یکی هستیم.
مورت باز هم خندید.
حالا فهمیده بود که باید چه کند؟ باید کمی تغییر در آخر داستان می آورد.
این درحالی بود که امی در حال حرکت به طرف مورت بود.
وقتی او رسید هم جای خانه نوشته بود SHOOTHER . ناگهان مورت را دید که مثل یک مرده در گوشته افتاده. او جیغی زد اما مورت از جا برخاست. در دستش چاقوی نقره ای هم بود. امی حالا فهمید شوتر چه معنی می دهد: SHOOT HER. مورت چاقو را بلند کرد و همین که میخواست آنرا فرو ببرد صدای از داخل خانه آمد. موت تد را دید که به طرف آن ها می آید. مورت با یک بیل محکم تد را زد. و گفت: بلی به جهنم خوش آمدید.
بلی، او فقط کمی تغییر در داستان آورد.
-------------------------
درود بر شما دوستان عزیز
از این نتوانستم زود آپ کنم معذرت می خواهم. امید دارم از این نوشته خوشتان آمده باشد. آنچه را خواندید داستانی فلم پنجره مخفی است که به اساس داستانی از استفن کینگ ساخته شده است. استفن کینگ باز یک نویسنده را شخصیت اصلی داستان خود ساخته است. در این فیلم نقش مورت رینی را جانی دپ بازی کرده است.
با تشکر مصطفی
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:28 توسط مصطفی کمال
|
شیاطین و فرشته گان
سلام به همه گی
دوستان عزیز، امروز در موردی کتابی مینویسم که باید قبلا در موردش می نوشتم اما چون نخوانده بودمش از آن صرف نظر کردم. امروز در مورد کتاب شیاطین و فرشته گان می نویسم. این کتاب در واقع جلد اول راز داوینچی است. شخصیت اول این کتاب هم رابرت لنگدان است.
داستان از مرگ یک فزیکدان مشور به نام لئوناردو وترا شروع می شود. که یک کشفی بزرگی کرده است. او وجود خدا را ثابت کرده است و همچنان یک چیزی به نام ضدماده کشف کرده است. اما چیزی که در مرگ او عجیب است این است که یک چشمش را از دست داده و بالای سینه اش هم علامه اشراقیون یا ایلومیناتی که از هردو طرف خوانده می شود داغ شده است. فعلا در مورد اشراقیون و فراماسون ها چیزی نمی گویم اما بعدا به تفصیل به آنه هم برمی گردیم.
اما هزاران کیلومتر آنطرفتر رابرت لنگدان استاد نمادشناسی مذهبی از این واقعه خبر می شود. او با دختر این فزیکدان که ویتوریا نام دارد با فرمانده یک کپنی به نام سرن تحقیقاتشان را در این مورد شروع می کنند.
اما رابرت کشفی عجیبی می کند. یک سازمان سری به نام اشراقیون که سالها خبری از آن شنیده نشده بود سر از زیر خاک برداشته است.
اما ضد ماده که نیروی قوی تری نسبت به اتوم دارد چی؟
این ضدماده به واتیکان انتقال داده شده است. و واتیکان در خطر بزرگی قرار دارد!!؟
از آنسو پاپ هم وفات کرده است. و واتیکان در آستانه انتخاب پاپ جدید است.
و از سوی دیگر چهار کاردینال اعظم هم دزدیده شده اند!!؟
چی خواهد شد؟
داستان را برای خودتان می گذارم چون یک کلمه دیگر هم افشایش می کند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:40 توسط مصطفی کمال
|
هیولای بنام فرانکشتاین
ناگهان در پرتو شمع او را دیدم، چشمان زرد و بی فروغش باز شده بود.
آه، خدای من! پوست زردش خوب عضلاتش را نپوشانده بود و...
سلام به همه گی
دوستان عزیز، بعد از خواندن کتاب دراکولا تصمیم گرفتم که کتاب فرانکشتاین را هم بخوانم چون در هر جاهی که نام دراکولا گرفته شده است در پهلویش حتماً نامی از فرانکشتاین هم آمده است. گرچه هر دو از هیولا های کلاسیک ادبیات هستند اما فرانکشتاین همانند دراکولا ترسناک نیست.
این کتاب به قلم توانای مری شلی و با تشویق لرد بایرون نوشته شده است. در واقع هر دو تصمیم داشتند که به داستانهای گوتیک قرن نزده چیزی اضافه کنند. که تنها مری توانست کتابش را تکمیل کند، گرچه لرد هم کتابی به نام خون اشام نوشته بود اما آنرا کامل کرده نتوانست.
محور داستان در مورد یک دانشجو به نام ویکتور فرانکشتاین است که به قدرت علم ایمان کامل دارد. روز از روز ها او به کشف دست می یابد که شاید به آن بزرگترین کشف تاریخ گفته بتوانیم............ راز مرگ و زنده گی!!!
او تصمیم می گیرد که یک موجود کامل درست که هرگز مریض نشود و حتا نمیرد. فرانکشتاین شب ها به قبرستان ها دستبرد می زند و بهترین اعضای مرده گان را جمع آوری می کند و بعد از تلاش بسیار زیاد موجود زنده درست می کند.
اما
این موجود آن قدر وحشتناک است که همه حتا خود فرانکشتاین هم از او گریزان می شود. او یک مفلوکی به تمام معنی است.، همه گی از او می ترسند، کودکان بالایش سنگ پرتاب می کنند، او آواره به تمام معنی است.
اما در دل این شخصیت یک رازی نهفته است. او هویت انسانی دارد حتا عاشق شده می تواند. اما از سوی دیگر محکوم به نفرت همه گان هست. اما ماجرای او در این جا ختم نمی شود. او با پنهان شدن در یک کلبه خواندن و صحبت کردن می آموزد. و وقتی پی می برد که خالقش فرانکشتاین بوده و قرار نبوده که او در این دنیا وجود داشته باشد، یک تصمیم می گیرد..........انتقام!!!
این کتاب اول از نامه های برادری که در جستوجوی کشفی بزرگی است آغاز می یابد اما بعد از چند نامه داستان فرانکشتاین شروع می شود.
و این هم نظر من در مورد این کتاب:
این کتاب زیادتر از این که ترسناک باشد حس دلسوزی و ترحم ما را به شور در می آورد. و یک برتریت که این کتاب نسبت به دراکولا دارد این است که این کتاب برخلاف آن زیاد اغراق آمیز نیست.
مری شلی می خواهد بگویید که علم چه بلای بالای ما آورده می تواند. او می خواهد بگویید که ما نباید در سیر طبیعت دستکاری کنیم.
و آه، فرانکشتاین هر چه شهرتی که دارد مدیون فلم های است که از روی این رمان ساخته شده است. فکر کنم تقریبا 30 فلم از روی آن درست شده است.
و آه چون بعضی ها این کتاب را نخوانده اند لذا لینکش را هم می گذارم.
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:33 توسط مصطفی کمال
|
دراکولا کیست یا چیست؟
سلام به همه گی
چندی پیش کتاب دراکولای برام استوکر به دستم رسید. کتابی است که تا ابد در ذهنم باقی می ماند. و برای کسی که آنرا نخوانده است. توصیه می کنم که حتما بخواند. چون کتابی است فراموش نشدنی و...
این هم مطلبی در مورد دراکولا و خون آشام ها است.
اول می خواهم در مورد خون اشام ها حرف بزنم. بعد از آن میرویم سراغ دراکولا.
خون آشام چیست؟
در خرافات اروپا خون آشام، جنازه یی است که شب ها زنده می شود و دنبال موجودات زنده یی می گردد تا خون آنها را بمکد. در کتاب دراکولا، طریقه تبدیل شدن انسان به خون آشام مکیدن خون همان انسان توسط یک خون آشام است. اما در کتابهای دیگر از جمله کتاب حماسه دارن شان، طریقه تبدیل کردن کسی به خون آشام، فرستادن خون، خون آشام به انسان است.
حماسه دارن شان ۱۲ جلد دارد. که در مورد پسری به نام دارن شان است که به یک سیرک می رود و... (به زودی در مورد این کتاب هم می نویسم)
خون آشام ها خصوصیات منحصر به فردی زیاد دارند مثلا:
خون آشام ها خود را تبدیل به خفاش، گرگ و مه رقیق کرده می توانند.(دراکولای برام استوکر). آنها روز ها میمیرند اما شب ها زنده می شوند و دنبال شکار می گردند که قربانی هم بعد از چندی به جرگه شیاطین می پیوندد. آنها از صلیب، سیر، کتاب مقدس و... بسیار می ترسند. (البته دارن شان برخلاف این ها نوشته است). آنها خود را در آیینه دیده نمی توانند. و همچنان می گویند که خون آشام ها موجودات نفرین شده اند. که روحشان تا آخر در زمین سرگردان می ماند. اما در کتاب حماسه دارن شان، آنها نه تنها خبیث نیست اند بلکه بسیار خوب هم هستند. در واقع خون اشام ها یاغی های در برابر خدا اند. چنانچه در انجیل نوشته شده است که نوشیدن خون حرام هست. و آنها با نوشیدن خون خود را جاودان می کنند. برای کشتن یک خون آشام راه های مختلفی وجود دارد. یکی اینکه باید قلبش با یک چوب سوراخ کرد و سرش را با سیر پر کرد. دیگرش این است که باید یک صلیب نقره یی را آب کنیم و توسط آن بالای خون آشام مورد نظر شلیک کنیم. در واقع خفاش ها و گرگ ها منبع الهام خون آشام ها در خرافات هستند. در مورد خون اشام ها کتاب های زیادی نوشته شده است که مشهور ترین آنها همین دراکولا است. چندی پیش هم کتاب گرگ و میش کتابی که بهترین کتاب سال ۲۰۰۸ شد.کتابهای دیگری هم مثل تاریخچه خون اشام از آن رایس که کتاب اول آن مصاحبه با خون اشام است هم بسیار سر و صدا کردند.(فکر کنم فلمی هم به نقش افرینی تام کروز به همین نام ساخته شده است)
و حالا هم در مورد دراکولا.
دراکولا
کتاب دراکولا به قلم توانای برام استوکر در اوایل قرن 19 نوشته شده است. این کتاب از آثار درجه یک ترسناک است. که با وحشت بسیار زیاد و با تخیلی بسیار قوی نوشته شده است. ادبیات گوتیک جایگاهی را که امروز دارد مدیون این کتاب است. برام استوکر قبل از نوشتن این کتاب 8 سال را صرف تحقیقات در مورد داستانهای خون آشامی مردم اروپا کرد. او داستانهای فراموش شده را دوباره به ادبیات برگرداند. این کتاب از یک سلسله خاطرات، یاداشت ها، نامه ها و بعضی چیزهای دیگر ساخته شده است.
می گویند که برام استوکر شخصیت دراکولا را از شاهزاده ولاد دراکول فرمانده نظامی مردم والاچیا گرفته است. او توسط پدرش به گروه اژدها راه یافت و... (اگر در این مورد زیادتر حرف بزنم از مبحث اصلی منحرف می شویم)
کتاب از خاطرات یک انگلیسی به نام جوناتان هارکر شروع می شود. جوناتان به در دارلوکاله پیتر هاوکینز کار می کند. او برای انجام ماموریتی به ترانسلوانیا می رود چون یک کنت بنام دراکولا قصری در انگلستان از طریق درالوکاله آقای هاوکینز که پدر خوانده جوناتان هست خریده است. جوناتان برای امضای بعضی اسناد و بعضی چیزهای دیگر به ترانسلوانیا (رومانی کنونی) می رود. اما مردم خرافاتی آنجا با او اخطار می دهند که به قلعه کنت نرود و قتی که او را می بینند صلیب ها خویش را در می آورند. اما جوناتان آدمی نیست که به این ساده گی از مقصد دست بر دارد لذا به قلعه کنت می رود. اما در آنجا چه چیزهای وحشتناکی را می بیند... (بقیه را نمی گویم چون داستان اصلی افشا می شود)
به نظر من برام استوکر بسیار خوب نوشته است. اما بصضی جاها واقعا اغراق آمیز نوشته شده است. مثلا تبدیل شدن دراکولا به حیوانات یا از همه بدتر به مه رقیق خیلی مبالغه آمیز نوشته شده است. چون همین قسمت ها هم از زیبایی داستان و هم از وحشت داستان کاسته است.
و آه یک شخصیت دیگر هم در داستان هست. که فکر کنم خوب است که بدانید.
آبراهام ون هلسینگ!!!
او یک پروفیسور هالندی است. که در داستان بسیار خوب معرفی شده است و...
(این را گفتم چون فلمی به همین نام ساخته شده است که...)
باز هم برای همه این کتاب را توصیه می کنم.
یکی از دوستان لینک کتاب را خواسته بودند لذا آنرا در ادامه مطلب برایشان گذاشتم.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:15 توسط مصطفی کمال
|
سرزمین میانه
سلام دوستان عزیز
از آمدن بهار حسی بسیار خوبی دارم. به امید اینکه همه شاد باشند و شادی کنند.
این آخرین پست این سال است.
سرزمین میانه
ولی من این چیزهای را که گفتی خیلی کم در خود سراغ دارم!
حکمت و قدرت تو زیاد است نمی خواهی حلقه را خودت برداری؟
داستانهای سرزمین میانه از جمله پر طرفدارترین کتابهای فانتزی است. که با قلم توانای استاد تالکین نوشته شده است.
تالکین یک دنیای بسیار بزرگی را به وجود آورده است. کتابهای مشهور استاد تالکین هابیت و ارباب حلقه ها استند. همچنان کتابهای دیگری هم استند چون فرزندان هورین و سیلماریون که توسط پسر استاد کریستوفر تالکین تکمیل شده اند. همچنان داستان وارکرافت نیز از ایده ای استاد تالکین بوده است.
کتاب هابیت در مورد ماجرا های بیلبو بگینز است. که به اثر تشویق گندالف یک گروه سیزده نفره از دورف ها تشکیل می دهد. که در این ماجرا از ترول و گابلین گرفته تا اژدهایان و الف های جنگلی حضور دارند. در کل داستان جالبی دارد.
اما ارباب حلقه ها در مورد حلقه یگانه یا همان حلقه قدرت است که باید نابود شود. محور داستان فرودو بگینز و دوستش سام است که باید حلقه را از بین ببرند. و از طرف دیگر سارومان خائن هم ارتشی از اورک ها درست کرده است. در کل داستان در مورد نبرد خوب و بد است. ارباب حلقه ها از جمله کتابهای فانتزی حماسی است. که اگر آنرا نخوانید ضرر می کنید. این کتاب در سه بخش نقل شده است.
۱.یاران حلقه
۲.دو برج
۳.بازگشت شاه
حلقه ای است از برای حکم راندن، حلقه ای است برای یافتن،
حلقه ای است برای آوردن، و در تاریکی به هم پیوستن،
در سرزمین موردور و سایه های آرمیده اش.
این الاغ را هم می گذارم که پیاده نروید.
آرزو دارم که همه سال خوبی داشته باشند.
+
نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:17 توسط مصطفی کمال
|
رمز داوینچی
درود بر شما دوستان عزیز
این هم همان مطلب که قولش را داده بودم. در مورد رمز داوینچی. شاید رمز هم گفته نتوانیم، ولی این کتاب به نام های راز داوینچی و کد داوینچی هم نشر شده است.
دوستان عزیز اگر به این اثر آقای داوینچی دقت کنید. نکاتی را می بینید که شاید قبلاً کمتر متوجه شده اید. عیسی در وسط نشته است. دست چپش را به حالت تعارف روی میز گرفته و دست راستش در حال برداشتن یک تکه نان است. در سمت چپ عیسی شش نفر نشسته اند اما سه نفر آخری در حال صحبت کردن اند که نفر سوم از سمت چپ به عیسی اشاره کرده است. و فردی که در سمت چپ عیسی نشسته است به بالا اشاره کرده است اما نفر پهلویش جلو وی را گرفته است. شخص چهارم از سمت چپ به نظر جوانتر می آید. و در وسط هم خود عیسی با چهره غمگین نشسته است. همه چیز در این قسمت از نقاشی حالتی عادی دارد. اما در سمت راست ، جایی که راز آن در کتاب رمز داوینچی گفته شده است. اگر کمی به فردی که در سمت راست عیسی نشسته است دقت کنید. میبینید که چندان ظاهر مردانه ندارد. دان براون در کتابش گفته است که، شخصی که در سمت راست عیسی نشسته است، یک زن است نه یک مرد. این زن برخلاف دیگران با هیجان کنار عیسی نشسته است و سرش را بطرف پیرمردی بدچهره و خشمگین خم کرده است. اگر به نشستن ها دقت کنید می بینید که همه کنار میز نشسته اند اما او نه. مثل اینکه از پشت سر به کسی هشدار می دهد.
اما اگر به این زن دقت کنید. میبیند که یخن او برخلاف عیسی است. و همچنان برخلاف عیسی به طرف راست متمایل است. اگر دقت کنید می بینید که بین آنها حرف شبیه به V به وجود آمده است. و از ترکیب عیسی با این زن حرف M به وجود آمده است. که اول واژه Marriage به معنی ازدواج یعنی همان چیزی که برای روحانیون مسیحی طبق تعالیم مسیحیت حرام است. و همچنان اول حرف مریم است. همچنان یک حرف عجیب دیگر اینکه داوینچی از جمله رمز شناسان معروف بوده است که در آن آیزاک نیوتن و ویکتور هوگو هم شامل بودند. دان براون در رمز داوینچی می خواهد ثابت کند که عیسی با مریم مجدلیه عروسی کرده است. و می گوید که مسیحیت منحرف شده است. تمام این چیز های که امروز در مورد مسیح می شنویم ساخته و پرداخته پاپ ها کاتولیک اند. شخصیت اول داستان رابرت لنگدان است که با کمک کسی که اسمش فعلا یادم نیست (فکرم کنم سوفی بود) پی به این قضیه می برد. اما یک انجمنی هم است که دو هزار سال قدمت دارد و از این راز مراقبت می کند و...
زیاد نمی گویم چون داستان افشا می شود. ماجرای کتاب را برای خودتان می گذارم. این کتاب از ژانر معمایی و ماجرایی است اگر آنرا نخوانید ضرر می کنید. فکر کنم که از این داستان فیلمی هم ساخته شده است. اگر چه من آنرا ندیده ام. همچنان لینک کتاب را هم می گذارم.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:12 توسط مصطفی کمال
|
حکایتی واقعی از نقاشی شام آخر
تابلوی شام آخر یکی از نقاشیهای معروف لئوناردو داوینچی است.
این نقاشی نشانگر صحنه های شام آخر حضرت عیسی است. چنانچه در کتاب یوحنا بخش 13، آیه 21 به این مطلب اشاره شده است. در مورد این نقاشی و کتاب رمز داوینچی در پست بعدی نوشته خواهم کرد.
---------------------
داوینچی این نقاشی را برای دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. کشیدن این نقاشی سه سال طول کشید.
میگویند: او عیسی را برای نشان دادن خوبی و یهودا را برای نشان دادن بدی در نقاشی انتخاب کرد. او در کشیدن این اثر به مشکلی بزرگی مواجه شد. چون او به خاطر کشدن از مدل استفاده می کرد. هیچ مدلی برای عیس نیافت. تا وقتی که یک مرد جوان را باهمسرش در یک مهمانی دید. او ار ان مرد به عنوان چهره عیسی الهام گرفت. اما برای پیدا کردن مدل یهودا دچار مشکل شد. تا اینکه یک مرد الکلی را در زیر پل پیدا کرد. داوینچی از او به عنوان چهره یهودا الهام گرفت. بعد از اتمام کار مرد الکلی چون تابلو را دید گفت: من این تابلو را سه سال قبل دیده ام. داوینچی با شنیدن ای حرف از جا پرید گفت: چطور؟
مرد الکلی جواب داد سه سال قبل وقتی که هنوز همسرم را ترک نکرده بودم، هنرمندی از من دعوت کرد که مدل چهره عیسی شوم.
نسخه باز سازی شده نقاشی شام آخر:
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:53 توسط مصطفی کمال
|
ادگار آلن پو
سلام دوستان عزیز
این هم مطلبی در مورد ادگار آلن پو، بنیان گذار سبک علمی تخیلی و جنایی.
او در سال ۱۸۰۹ در شهر بوستون آمريكا چشم به جهان گشود. در آغاز جوانی وارد ارتش شد. آثار او مانند زنده گی خودش سرشار از رنج، اضطراب و نا امیدی است. در آثارش می توان فضا های گوتیک را به خوبی درک کرد. او در كنار حرفه روزنامهنگارى ۱۲۰ داستان كوتاه نوشت. آلن پو سال ها سردبير روزنامه یی رجيستر بود. حرفه روزنامه نگارى، تاثیر زیادی بر داستانهایش داشت که روح واقعی در خود داشتند. وی تنها چهل سال عمر کرد. و سرانجام در سال ۱۸۴۹ چشم از جهان فرو بست.
تاریخ ادبیات از او به عنوان پایه گذار داستانهاي علمي- تخيلي و جنایی یاد کرده است. منتقدين ادبي، او را نقطه یی ارتباط بین دوره یی رمانتيك و مدرن ميدانند. او همچون بالزاك در فرانسه و گویته در آلمان، جایگاهی در سرآغاز ادبيات مدرن آمريكا دارد.
ژول ورن و ناباكوف خود را تحت تاثير آثار او ميدانستند.
بودلر ميگويد: افكار و جملاتي را كه ميخواستم به روي كاغذ بياورم، آلن پو بيست سال قبل از من نوشته بود.
بعضی از آثار: گربه سیاه قلب رازگو زنده به گور برنیس صندوق آمونتیلادو قورباغه مرد توده نقاب مرگ سرخ قتل در خیابان مورگ
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:50 توسط مصطفی کمال
|
جی. آر. آر تالکین
سلام دوستان عزیز
این هم چند مطلب در مورد جی. آر. آر تالکین نویسنده کتابهای ارباب حلقه ها و هابیت:
-----------------
زنده گینامه:
جان رونالد روئل تالکین در سال ۱۸۹۲ میلادی در بلوموفونتین افریقای جنوبی از پدر مادری انگلیسی زاده شد. چهار ساله بود که مادر و برادرش به انگلستان بازگشتند اما پدرش که قرار بود چند ماه بعد به آنها بپیوندد به اثر یک مریضی در گذشت .با مرگ پدر تالکین وضیعت مالی آنها خراب شد. تالکین در ۱۲ ساله گی مادرش را نیز از دست داد. یک کشیش به نام مورگان سرپرستی او را بر عهده گرفت، این کشیش چندی از او نگهداری کرد اما بعداً او را به یتیم خانه فرستاد. تالکین تا ۱۶ ساله گی در این یتیم خانه ماند و با به دست آوردن یک بورس از طرف دانشگاه آکسفورد در رشته زبان های باستانی به تحصیل پرداخت و با افسانه ها و اسطوره های گوتیک آشنا شد و تحت تاثیر آنها قرار گرفت. سپس در سال ۱۹۱۶ با دختری به نام ادی برت ازدواج کرد.
تالکین در سال ۱۹۱۷ در جنگ جهانی اول شرکت کرد و بعد از جنگ دوره دکترای زبان های آنگلوساکسون را تمام کرد و در دانشگاه آکسفورد به تدریس پرداخت و در سال ۱۹۳۰ اولین اثر مشهور خود را به نام هابیت یا (آنجا و بازگشت دوباره منتشر) کرد. روزی در یک محفل با سی. اس. لوئیس که آن زمان به خاطر نوشتن کتاب نارنیا مشهور شده بود آشنا شد.
تالکین در سال ۱۹۳۰ به نوشتن شاهکارش ارباب حلقه ها را آغاز کرد. این داستان که به نوعی ادامه ی هابیت محسوب می شود بر خلاف آن داستانی برای بزرگسالان بود. کار روی این داستان ۱۵ سال طول کشید. این کتاب در سه جلد (یاران حلقه)، (دو برج) و (بازگشت شاه) رخ می دهد.
سرانجام تالکین در سال 1973 دو سال بعد از مرگ همسرش وفات کرد.
جوایز آقای تالکین:
برنده ی جایزه ی بین الملی داستان فانتزی در سال 1957
برنده ی اولین جایزه ی در سال 1973 (سال وفات شان) و گرفتن عنوان بزرگترین فانتزی نویس
برنده ی جایزه ی بین الملی لوکوس در سال 1978 به خاطر کتاب سیلماریلیون (بعد از مرگ)
برنده ی جایزه ی مای توپیک در سال 1981 برای کتاب افسانه های ناتمام (بعد از مرگ)
برنده جایزه ی بالروگ (بعد از مرگ) دریافت جایزه ی اسکار در سال 2004 به عنوان بهترین فیلم بر مبنای داستان ارباب حلقه ها
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:24 توسط مصطفی کمال
|
آلفرد هیچکاک
سلام دوستان عزیز
این هم زنده گینامه یی از آلفرد هیچکاک، کارگردان و نویسنده بزرگ فلم ها و کتاب های ترسناک و معمایی.
-----------------------
زنده گینامه:
سر آلفرد جوزف هیچکاک درسال ۱۸۹۹ میلادی چشم به جهان گشود.او یک کارگردانی انگلیسی بود که فعالیت عمده اش در امریکا بود. او بیشتر در زمینه فیلمهای معمایی و دلهرهآور فعالیت داشت. او در آلمان تحت تأثیر سبک هیجان قرار گرفته بود در انگلستان آغاز به کارگردانی نمود و از سال ۱۹۳۹ در امریکا به فعالیت پرداخت. هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت تا امروز به عنوان یکی از سرشناس ترین و محبوب ترین کارگردانان فیلمهای سینمایی شناخته میشود. یکی از ویژه گی های مهم فلم هایش این است که خود او در همهی فیلم هایش در یک صحنه، حتی بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.
از فیلم های معروف او می توان به پنجره عقبی، شمال از شمال غربی، روانی، نتریوس، ربکا و پرنده گان اشاره کرد.
او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند» را کارگردانی کرد که در این فیلمها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر میشد. نکته مهم در مورد وی این است که وی هیچگاه موفق به دریافت جایزه اسکار نشد. تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم شده، بنجره عقبی، روانی و سؤظن نامزد جایزه اسکار گردید.
بلاخره او در سال ۱۹۸۰ میلادی در گذشت.
تمبر یاد بود آلفرد هیچکاک در امریکا که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:35 توسط مصطفی کمال
|
آرتمیس فاول
آرتمیس فاول:
آرتیمس فاول نامی پسری نابغه ای است که در یک خانواده اشرافی بدنیا آمده است. اما خانواده او نسل اندر نسل تبهکار هستند. آرتمیس در کودکی پدر قاچاقچی خود را از دست می دهد. با مرگ پدر آرتمیس ثروتشان به شدت کم می شود. آرتمیس که از دیگر اعضای خانواده با هوشتر است تصمیم به احیای دوباره ثروت خانواده گی شان می گیرد آنهم در سن دوازده ساله گی. آرتمیس برای بدست آوردن ثروت، او به عجیبترین کار دنیا دست می زند، او با گروگان گرفتن یک افسر پلیس پری ها، یک تُن طلا از پری ها می خواهد. جن ها از ترس انسانها در این کتاب در قعر زمین زنده گی می کنند و فقط برای تقویت قوای جادویی شان به زمین می آیند، تنها جای که آنها می توانند جادویشان را تقویت کنند پارک دیزنی لند است، جایی که جن ها وپری های مصنوعی زیاد است. البته این گروگان گیری او امکان دارد تمام دنیا را در گیر جنگ سازد.
۱.آرتمیس فاول و گروگان گیری
۲.آرتمیس فاول و ما جرای شمال
برای دیدن روی جلد های دیگر کتاب ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:15 توسط مصطفی کمال
|
دارن اوشاگنسي(دارن شان)
بيوگرافي دارن اوشاگنسي(دارن شان):
دارن اوشاگنسي که همه او را به نام دارن شان ميشناسند یک ايرلندی انگلیسی الاصل است. او در دوم جولاي سال 1972 در شفاخانه توماس لندن که به امتداد رودخانه پارلمان و ستمينستر واقع است به دنيا آمده است. او تا مدتي در جنوب شرقي لندن نزديک الفنت وکسل زندگي ميکرد. او در سن شش سالگي همراه با والدين و برادر کوچکترش به ليمريک ايرلند نقل مکان کرد و براي هميشه در آنجا زندگي کرد. دارن تحصیلات ابتدایی را در آسکيتون، مکتبی که مادرش آنجا تدريس ميکرد آغاز کرد. کالج را در کپسوود واقع در پلسکنري آغاز نمود. سپس براي مطالعه در رشته جامعه شناسي و انگليسي در کالج روئهمپتن به لندن بازگشت. قبل از اينکه دارن يک نويسنده تمام وقت بشود به مدت دو سال براي شرکت تلويزيون کابلي در ليمريک کار کرد. با اينکه دارن هميشه ميخواست يک نويسنده بشود ولي فقط در اوقات فراغتش مينوشت. او اولين ماشين تايپش را در چهارده سالگي خريد ولي بعد از آن هرگز براي نوشتن داستان هاي کوتاه و خنده دار تلاش نکرد و به جاي آن نوشتن کتابهاي بلند را اغاز کرد که البته اشتباه بود زيرا هرگز آنها را به پايان نرساند. او واقعا از اولين پيروزي اش به عنوان پسر پانزده ساله اي که در مسابقه آر. تي. اي نمايشنامه تلويزيوني مينوشت لذت برد. نام نمايشنامه نسبتا ترسناک او "يک روز در مورگ" بود. وقتي دارن اولين رمانش "تعقيب بي صدا" را به پايان رسانيد تنها هفده سال داشت. اين کتاب همزمان با "ويران کننده(ترميناتور)" و اثر معروف استفان کينگ "برج تاريک" نوشته شد. با وجود به چاپ نرسيدن اين کتاب دارن با باز هم به نوشتن ادامه داد و سرانجام در سالهاي بعد خود را در حال کار بر روي رمانهاي بيشتري يافت. هنگامي که دارن به کار نويسندگي در کنار تحصيل در کالج ميپرداخت به طور متوسط هر سال يک کتاب مينوشت. اين کتابها ايده ها اندازه ها و قالب هاي متفاوتي داشتند. وقتي نوشتن را طور تمام وقت آغاز کرد هر سال پنج يا شش کتاب مينوشت. با اينکه دارن بعد ها به نوشتن کتاب نوجوان علاقمند شد ولي هميشه دوست داشت براي بزرگسالان کتاب بنويسد. در واقع موفقيت بزرگ دارن با کتابي که براي بزرگسالان نوشته شده بود و با نام واقعي اش يعني دارن اوشاگنسي چاپ گرديده بود آغاز شد. کتاب "ايوامارکا" با نام عجيبش توسط شرکت آريون خريداري شد و به چاپ رسيد. اين کتاب يک پيوند تاريک و مرموز ميان "پدرخوانده" و "شب مرگ زنده" بود. "ايوامارکا" توجه بسياري از منتقدان را به خود جلب کرد و اين خود موفقيت بزرگي بود ولي متاسفانه اين کتاب فروش زيادي نداشت. پس از آن کتابي با نام "خط افق جهنم" از دارن شان در فبروری سال 2000 چاپ گرديد. با اينکه اين کتاب به مراتب بهتر از کتاب قبلي بود ولي خيلي کمتر از کتاب اولش فروش رسید. اين نقطه از زندگي دارن ممکن بود مساوي با پايان شغل نويسندگي اش باشد ولي در جنوری سال 2001 دارن اولين کتاب نوجوان خود را با عنوان "سيرک عجايب" که براي تفريح نوشته بود همراه دو کتاب بزرگسال به چاپ رسانيد. کتاب اول در يک مجموعه به نام "حماسه دارن شان" به چاپ رسيد و جار و جنجال زيادي به پا کرد. زمانيکه وارنر براس به عنوان هفتمين شخص داوطلب ساختن فيلم کتاب شد دارن شان توجه رسانه ها را نيز به خود جلب کرد. . در پنج سال بعدي دارن با نوشتن يک مجموعه دوازده جلدي راجع به خوناشام ها مشغول بود. او بالافاصله پس از نوشتن "حماسه دارن شان" به نوشتن "دمونتا" کتابي در مورد موجودات بيگانه که شامل ده جلد ميباشد مشغول شد. از آغار سال 2006 کتابهاي دارن شان در تمام قاره ها ديده ميشد. در سي کشور به فروش گذاشته شد و به بيست زبان ترجمه شد. در کشورهاي آمريکا و ايرلند حماسه دارن شان به عنوان پرفروش ترين کتاب نوجوان انتخاب شد. همچنين در کشور هايي نظير جاپان، تايوان و مجارستان به عنوان کتاب بزرگسال به بيشتر از صد ميليون فروش رسید.
وبلاگ اصلی: دارن شان بلاگ تولد: 2 جولای جنس: مذکر پیشه: هنرمند/ آفریننده تحصیلات: مدرک لیسانس نژاد/ نسب: سفید، هند و اروپایی سکونت: ایرلند/ لیمریک بلندی:170 سانتی متر چشم ها: قهوه ای بینایی: عینک در حال مطالعه رنگ مو: قهوه ای تیره مدل مو: مرتب- کوتاه حالت پوست: لطیف وضعیت: مجرد- گرفتار علاقمندی ها: مطالعه، سینما، مسافرت، کمیک، موسیقی( راک و پاپ)
قهرمان ها: استفن کینگ ورزش: فوتبال نقل قول: حتی در مرگ کاش پیروز باشی.
برای دانلود کتابهای حماسه دارن شان و سرزمین شیاطین به ادامه مطلب بروید.